تبليغاتX
یا هو

یا هو

نم

دانشگاه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 2:12  توسط س.ع.ح  | 

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

 

روزي خواجه حسن مودب شنيد كه عارفي بزرگ به نام ابوسعيد ابوالخير به نيشابور آمده و منبر ميرود و موعظه ميكند و از فكر و دل اشخاص خبر ميدهد ؛ خواجه حسن مودب كه يكي از مخالفين اهل عرفان بود و پول و ثروت دنيا او را مست كرده بود ؛ اين گونه سخنان را باور نمي كرد و آنها را غير واقعي مي دانست و بعلت كنجكاوي به شهرت ابوسعيد ؛ خواجه به مجلس ابوسعيد رفت و به سخنان او گوش داد ؛ در ميان سائلي برخاست و گفت : كمكم كنيد لباس ندارم .

 ابوسعيد از مردم امداد طلبيد و باز خواجه مودب با خود فكر كرد :

"خوب است لباس خود را به او بدهم " و دوباره فكر اوليه بر او غلبه كرد كه اين لباس گرانقيمت است و..... تا سه بار سائل كمك خواست و اين فكر مدام به مودب خطور كرد .

در اين بين پير مردي كه كنار خواجه مودب  نشسته بود از ابوسعيد  پرسيد:

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

ابوسعيد گفت : بلي ! صحبت ميكند كما اينكه در همين ساعت ؛ خداوند به مردي كه پهلوي تو نشسته است سه بار فرمود : اين لباس را به سائل بده ولي او گفت اين لباس را از آمل برايم آورده اند و خيلي گرانقيمت است و آن را نداد

 

شيخ حسن مودب كه اين سخن بشنيد ؛ لرزه بر اندامش افتاد و برخاست و پيش شيخ رفت و بوسه بر دست شيخ زد و لباس خود را فوري به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شيخ قرار گرفت و...............

 

آيا تاكنون شما نيز متوجه  نداي خداوند شده ايد ؟

 

 

 

خدایا چرا من ؟

«آرتور اشی» قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد ، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد . او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت که نوشته بود : چرا خدا تو را برای چنین بیماری انتخاب کرد ؟ او در جواب گفت : در دنیا ، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند .فقط 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند. فقط 500هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند. فقط 50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. فقط 5هزار نفر سرشناس می شوند. فقط 50نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند. فقط چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و فقط دو نفر به فینال ... وآن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم ، هرگز نگفتم خدایا چرا من ؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گویم خدایا چرا من ؟

 

 

 

دوچرخه سواري من با خدا :

 

                    « برگرفته از كتاب غذاي روح به نويسندگي مارك ويكتور هانس و جك كنفيلد  و به ترجمه عمران هاشمي »

 

« زندگي مثل دوچرخه سواري است و از دوچرخه نمي افتي مگر اينكه پازدن را متوقف كني  »  گلاد پيير

 

من در ابتدا خداوند را يك ناظر ؛ مانند يك رئيس يا يك قاضي ميدانستم  كه دنبال شناسائي خطاها ئي است كه من انجام داده ام و بدين طريق خداوند ميداند وقتي كه من مردم ؛ شايسته بهشت هستم و يا مستحق جهنم ............. و وقتي قدرت فهم من بيشتر شد ؛ به نظرم رسيد كه گويا زندگي تقريبا مانند دوچرخه سواري با يك دوچرخه دو نفره است  و من دريافتم كه خدا در صندلي عقب در پا زدن به من كمك ميكند ........ نميدانم كه چه زماني بود كه خدا به من پيشنهاد داد جايمان  را عوض كنيم ؛ واز آن موقع زندگي ام بسيار فرق كرد ؛ زندگي ام با نيروي افزوده شده او خيلي بهتر شد ؛ وقتي كنترل زندگي دست من بود من راه را مي دانستم و تقريبا برايم خسته كننده بود و لي تكراري و قابل پيش بيني و معمولا فاصله ها را از كوتاهترين مسير مي رفتم ؛ اما وقتي خدا هدايت زندگي مرا در دست گرفت ؛ او بلد بود  از ميانبرهاي هيجان انگيز  واز بالاي كوهها و از ميان صخره ها و با سرعت بسيار زياد و  وحشتناك حركت كند و به من پيوسته مي گفت : « تو فقط پا بزن ».

من نگران و مظطرب بودم پرسيدم « مرا به كجا مي بري ؟ »

 او فقط خنديد و جواب نداد  و من كم كم به او اطمينان كردم !!!!!!!!!!!

وقتي مي گفتم : « ميترسم » .

او به عقب برميگشت و دستانم را مي گرفت و من آروم مي شدم .

او مرا نزد مردمي ميبرد و آنها نياز مرا بصورت هديه ميدادند  و اين سفر ما ويعني  من وخدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شديم .

خدا گفت : هديه را به كساني ديگر بده  و آنها بار اضافي سفر زندگي است و وزنشان خيلي زياد است ؛ بنابراين من بار ديگر هديه ها را به مردماني ديگر بخشيدم  و فهميدم « دريافت هديه ها بخاطر بخشيدن هاي قبلي من بوده است » و با اين وجود بار ما در سفر سبك تر است .

من در ابتدا در كنترل زندگي ام به خدا اعتماد نكردم ؛ فكر ميكردم او زندگي ام را متلاشي ميكند ؛ اما او اسرار  دوچرخه سواري « زندگي » را به من نشان داد   و خدا ميدانست چگونه از راههاي باريك مرا رد كند و از جاهاي پر از سنگ و لاخ به جاهاي تميز ببرد و براي عبور از معبرهاي ترسناك پرواز كند .........................

ومن دارم ياد مي گيرم كه ساكت باشم و در عجيب ترين جاها فقط پا بزنم و من دارم ازديدن مناظر و برخورد نسيم خنك به صورتم در كنار همراه دائمي خود « خدا » لذت ميبرم و من هر وقتي نميتوانم  از موانع بگذرم ؛  او فقط لبخند ميزند و مي گويد : « پابزن »

 

 

 

قارون و گنج قارون  ؛ چه شد ؟

 

او ثروتي عظيم داشت كه شامل  صندوقهائي پر از سكه هاي  طلا و جواهرات و همچنين ؛  املاك و مزارع و با غها و حيوانات و كاخها و كنيزان و غلامان بود و اين امر موجب شده بود كه قدرتمند ي مغرور بشود .

اما بعد از هلاك فرعونيان و عبور از دريا  ؛ يك روز فرمان تازه اي از جانب خداوند به پيامبررسيده بود كه  توسط  حضرت موسي ع به همه گفته شد :

تمامي اموال محاسبه شود و زكات پرداخته شود .

زكات اموال قارون ؛  مبلغ زيادي بود و براي او گذشت غير ممكن بود و او توطئه اي ساخت بر عليه موسي ع و با عده اي شبيه خود ؛ هم دست شد و گفت:

 كاري كنيد كه پيامبر در ميان مردم بي اعتبار شود ؛ مردم عادت دارند كه اگر گناه كوچكي از كسي ببينند ؛ اعمال نيك او را فراموش كنند و ما براي گناهكار نشان دادن پيامبر؛ نياز به گواه براي  بدنامي بر عليه وي  داريم ؛ تا مردم باور كنند و ميبايست گواه  با پيامبر شريك گناه باشد و شريك گناه ميبايست يك زن بد كاره مشهور باشد .

روزي در ميان جمعي كه حضرت موسي ع  داشت مجازات خطاكاران را مي گفت ؛ قارون رو به پيامبر كرد و گفت :

اگر خودت خطاكار و  زناكار باشي چه ؟ و ما گواه و شريك جرم تو را مي آوريم .

حضرت موسي ع گفت : آن زن را بياوريد و اگر اينچنين  اعتراف كرد  ؛ سنگسارم كنيد .

شاهد را آوردند ؛ در بي عفتي شهره شهر بود و با ناز آمد براي شهادت گفتن دروغ  و باج گرفتن از باني اين توطئه .

حضرت موسي پرسيد : اي زن ؛ آيا من با تو زنا كرده ام ؟

ان زن يكدفعه با ديدن ابهت و چهره نوراني  و شنيدن صداي گرم حضرت موسي ع ؛ گريه كنان گفت :

.......... نه آنها دروغ ميگويند و آنها بامن قرار گذاشته اند و نقشه كشيده اند و.......

اما حضرت موسي ع بي توجه به همه ؛  به خاك افتاد و سجده شكر بجا آورد و مدتي بعد دستهايش را به سوي آسمان گرفت و دعا كرد :  «خدايا به زمين فرمان بده تا قارون و خانه اش را در كام خود فرو برد »

طولي نكشيد كه كاخ قارون لرزيد و ديوارها و ستونها به حركت در آمد و زمين ؛ قارون و گنجهاي او را بلعيد .

 

 

و......... كساني كه ديروز آرزو مي كردند جاي او ( قارون ) باشند ؛ امروز مي گفتند : واي ؛ گوئي خداست كه رزق را براي هركس از بندگانش بخواهد وسعت مي دهد و براي هركه نخواهد ؛ تنگ ميگيرد ؛ اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ؛ ما را هم در  زمين فرو مي برد ؛ گوئي كه كافران رستگار نميشوند . قرآن مجيد - سوره قصص - آيه 82

بدرستي كه قارون از قوم موسي بود ؛ پس بر آنان ستم كرده ؛ ما به وي از گنجينه ها ؛ آنقدر داده بوديم كه ؛ كليدهاي آنها ؛ مرداني نيرومند را خسته مي كرد و آنگاه كه قوم وي به او گفتند : اين قدر شادي مكن كه خدا شادي كنندگان را دوست نمي دارد . قران مجيد -  سوره قصص - آيه 76

با آنچه ؛ خدايت داده ؛ سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكي كرده ؛ نيكي كن و در زمين فساد مجوي كه خدا فسادگران را دوست ندارد .قرآن مجيد -  سوره قصص -  آيه 77

 

                              « راست گفت خداوند بلند مرتبه »

 

 

 

دوست داريد از شما چگونه ياد كنند ؟

 

حدود يكصد سال پيش ؛ مردي روزنامه اي خريد و نگاه كرد و در كمال حيرت و تعجب ؛ نام خودش را در فهرست فوت شدگان ديد ؛ تعجب كرد و از خود پرسيد : آيا من مرده ام يا زنده ام ؟

وقتي خونسردي خود را بدست آورد ؛ تازه فهميد كه مردم در باره او چه ميگويند ؛ در روزنامه در مورد مرگ وي نوشته بود ؛ شاه ديناميت مرد ؛ كسي كه ميخواست دنيا را منفجر كند ؛ مرد ؛ گويا او در مراسم ختم خود نيز شركت كرد ( البته برادر ش مرده بود و به اشتباه نام ايشان در همه جا منتشر شده بود ).

 اين مرد مخترع ديناميت بود " آلفرد نوبل " .

سپس ایشان  ازخودش پرسيد : آيا مي خواهم پس از مرگ ِ از من اينگونه ياد كنند ؟ ودر پی آن تصميمي گرفت كه  براي ايجاد  برقراري صلح در  جهان گام بر دارد .

آلفرد نوبل ارزشهايش را مورد بازبيني و تغيير قرار داد و امروزه با جوائز ارزنده  نوبل ؛ از اين مرد ياد ميكنند .

سوالاتي از خودمان :

ارثيه من چيست ؟

دوست دارم از من چگونه ياد كنند ؟

براي حضور درمحضر الهي ؛ چه اندوخته اي دارم ؟

آيا در راه خداوند و به دور از ريا ؛ به نيازمندان  واقعي ؛ كمك كرده ام ؟

آيا در راه خدا ؛ براي كمك به يك ضعيف ؛ از خود گذشته ام ؟

آيا در زندگي - نسبت به خود و ديگران ؛ عدالت را رعايت كرده ام ؟  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:14  توسط س.ع.ح  | 

داستانهای جبران خلیل جبران

 

رویا

 

در وسط کشتزاری نزدیک جویباری بلورین قفسی را دیدم که توسط دستان ماهری ساخته شده بود.در یکی از گوشه های قفس گنجشکی مرده و در گوشه ی دیگر کاسه ای که آب آن خشک سده بود. ایستدم و گویی صای جریان آب پند داد. اندیشیدم و دانستم که آن گنجسک کوچک از شدّت تشنگی با مرگ مبارزه کرد در حالی که چندان فاصله ای با رودخانه نداشته است.گرسنگی بر او غلبه کرد در حالی که در وسط کشتزار که گهواره ی زندگی است قرار داشته است.گویی ثروتمندی است که درِ گنجینه اش بر او قفل شده و در طمع طلا جان داه است.

ناگهان قفس تکانی خورد و به صورت انسانی شفاف در آم و پرنده ی مرده به شکل یک قلب آدمی و زخمی در آمد در حالی که از زخم عمیق آن خون می چکید و صدای زنی اندوهگین از آن به گوش رسید:

-من قلب آدمی و اسیر ماده و کُشته ی قانون انسان خاکی هستم.در وسط کشتزار زیبایی ها و کنار جویبار های زنگی اسیر قفس قوانین احساسات آمی شم. ر میان ست های محبّت آمیز با بی اعتناهه جان دادم زیرا نعمات بر من حرام گردید. آنچه بدان مشتاق بودم نزد انسان بود.من قلب بشر هستم. در سنّتهای تاریک جامعه زندانی شدم و لاغر گشتم و گرفتار قید و بند های اوهام شدم و در گوشه و کنار تمدّن تنها ماندم و جان ددادم در حالی که انسانیت بر من لبخند می زد!

من این کلمات را شنیدم در حالی که قطرات خون بیرون می آمد و پس از آن دیگر چیزی ندیدم و صدایی نشنیدم و به سوی حقیقتم بازگشتم!

 

 

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست.خداوند در هر حضور، رازی نهان کرده برای کمالِ ما.خوش آن روزی که دریابیم رازِ این حضور را

 

 

 

دو طفل

 

شاه در بالکن قصر ایستاد و مردمی که در باغ قصر جمع شده بودند را صدا زد و گفت:

به شما مژده می دهم و به شرزمینم تبریک می گویم زیرا ملک برای من و برای شما پسری به دنیا آورد تا به او افتخار کنید زیرا سلطنت و عظمت نیاکانم را به ارث خواهد برد. پس اینک شادی کنید و جشن بگیرید!

مردم فریاد زدند و هلهله شان در فضا طنین انداز شد و برای نوزاد تازه از راه رسیده سرود خواندند و جام های شادی را نوشیدند. آنان شاه را تمجید می کردن و خو را حقیر می نموند و می خنیند در حالی که فرشتگان بر حالشان می گریستند.

در همان موقع زنی بیمار ر خانه ای محقّر راز کشیده بود و نوزادش را در سینه ی تب آلودش می فشرد. زن در فقر بسر می برد و بی شک فقر یک نگون بختی بشمار می رو. انسانها او را رها کردند و ستم شاه قدرتمند، شوهر ناتوانش را به قتل رساند. ر آن شب فرشتگان برای آن زن نوزی فرستاند تا مانع از ادامه ی حیات و کار و تلاس و به دست آوردن روزی شود! زن به سوی نوزادس چشم دوخت و گریه ی تلخی کرد آنگاه با صدایی دلخراش گفت:

ای جگر گوشه ی من! چرا عالم ارواح را رها کردی و به اینجا آمدی؟؟ چرا به من رحم نکردی و چرا فرشتگان و آسمان بی کران را ترک نمودی و به این دنیای تنگ و پر از سختی و خواری آمدی؟ ای فرزند تنهاییم! چیزی جز اشک برای تو ندارم. آیا می توانی با آن تغذیه کنی؟ جانوران از گیاهان تغذیه می کنند و لانه های امنی دارند و جوجه ها دانه می خورند و در میان شاخه ها می خوابند. اما تو چیزی جز آه و ناتوانی من نداری!

زن اینرا گفت و کودکس را برای دومین بار در سینه اش فشرد. گویی می خواست با او یکی شود شپش چشمهایش را به سوی بالا برد و فریاد زد و گفت: پروردگارا! به ما رحم کن!

و چون ابرها در برابر صورت ماه پراکنده شدند، پرتو لطیف ماه از پنجره ی آن خانه ی محقّر داخل شد و بر روی دو جسد تابید!

 

 

میان کلبه و قصر

 

شب فرا رسید و چراغها در قصر مرد ثوتمند روشنشدند و خادمان با جامعه هایی مخملی کنار در ایستادند و منتظر آمدن مدعوین شدند.نوازندگان بر سازها نواختند و فضای قصر را طنین انداز نمودند و مردها با زنان رقصیدند و در نیمه های شب سفره های رنگین بر پا گردید و همگی با نوشیدن شراب مست گشتند.

صبح آمد و اشرافزادگان پیش تر شراب عقلشان را ربوده بود و به سبب رقص خسته شده و متفرق گشتن و هر یک به شوی تخت نرمشان رفتن.

خورشید غروب کرد. مردی که لباس کار بر تن داشت درِ کلبه اش را زد و در حالی که لبخند می زند به فرزندانش که کنار آتش نشسته بودند سلام کرد. اندکی بعد همسرش سفره ی شام را مهیّا نمود و همگی مشغول خوردن غذا شدند سپس در آرامش بسر بردند و به خواب رفتند.

پیش از طلوع آفتاب مرد فقیر از خواب بیدار شد و با همسر و فرزندانش اندکی نان و شیر تناول نمود و به سوی کشتزار رفت تا آن را با عرق جبین آبیاری کند و حاصل دسترنج خود را به ثروتمندان قدرتمند بدهد که شب قبل را با پست ترین کارها گذرانیده بودند.

خورشید از پشت کوه نمایان شد و گرمای شدید سر آن مرد فقیر را سوزاند در حالی که ثروتمندان هنوز در خواب عمیقی بسر می برند.

این تراژدی انسان در عرصه ی زمان است و تماشاگران چه بسیارند اما آنان که تأمل و تفکّر می کنند، چه اندکند

 

 

شاهزاده ی خیال

 

به ویرانه های باستانی « تَدمُر» رسیدم و از فرط خستگی بر روی علفهایی که در میان ستونهای تاریخ روئیده اند نشستم و دربارهی صاحبان و قدرتمندان این آثار اندیشیدم.و چون شب فرا رسید و مخلوقات جامه ی آرامش بر تن کردند بوی خوشی به مشامم رسید و دستهای پنهانی را احساس کرم که عقلم را لمس می نمایند لذا پلک هایم سنگین شدند و خویش را ر بوستانی بی نظیر یافتم و با حوریانی زیبارو که بر چنگ می نواختند روبرو شم.ناگهان ساهزادهی خیال با چهره ای تابان از لابه لای شاخه های شکوفه ار ظاهر شد و آرام به سوی بارگاهش رفت و بر تخت نشست. کبوتران سفی به شکل هلال کنار پایش نشستند آنگاه با یک اشاره همه ی دوشیزگان از رقص و آواز دست کشیدند و سکوت حکمفرما گردید.

ساهزاده رو به من کرد و گفت: ای انسان زاده! من تو را به اینجا فراخواندم. من فرشته ی خیال و مالکِ جنگل رویاها هستم پس خوب به سخنانم گوش فراده و پندهایم را به گوش انسانها برسان! به آنان بگو که شهر رویاها یک جشن بزرگی است که دربان آن یو غول پیکری است و کسی بدون جامه ی مخصوص جشن اجازه ی ورود ندارد. به آنان بگو که بهشت خیال توسط فرشتگان عشق نگهبانی می شود و کسی نمی تواند وارد آن شود مگر اینکه نشان عشق بر پیشانی داشته باشد. اینجا باغ  تصورات است. رودهایش همچون شراب گوارا و پرنه هایش مانن فرشتگان پرواز می کنند و خوشبوترین گلها را دارد که کسی آنها را زیر پا له نمی کند جز فرزند رویاها. به انسانها بگو من جام شادی را به آنان بخشیده بودم اما با جهلشان جام را واژگون ساختند لذا فرشته ی تاریکی به آنان شراب اندوه داد و همگی نوشیدند و مست شدند اشیعیای نبی حکمت را با تارهای عشق گره زد و یوحنّا خوابش را با زبانم نقل کرد و اگر راهنمایی من نبو انته نمی توانست از دست ارواح بگذرد.

سرزمین اندیشه بالاتر و فراتر از عالم مادّی است و تنها ابرهای شای ر آسمانش دیده می شدو.خیالات، تصاویری هستند که در آسمان فرشتگان پدید می آیند و در آینه ی منعکس می شوند.

ناگهان شاهزاده ی خیال با قدرت افسونش مرا به سوی خود جذب نمود و لبهایم را بوسید و گفت: و نیز بگو، آنکه زنگی اش را با خیال سپری نکند برده ی زندگی می شود.

سرود فرشتگان دوباره طنین انداز شد و دود مجمرها آنقر متصاعد گشت که دیگر نتوانستم جلویم را ببینم. آنگاه خویشتن را دوباره در میان ویرانه های غم آلود یافتم در حالی که سپیده دم لبخند می زد و این کلمات را تکرار نمودم:

« آنکه زنگی اش را با خیال سپری نکند برده ی زندگی می شود! ».

 

 

 

دهان او همچون اناربود

 

دهان او همچون انار بود و سایه ی چشمانش، ژرف...

بسان مردی که نیروی خود را می شناسد، لطیف بود.

پادشاهان زمین را در خواب هایم دیده ام که برای ادای احترام در برابر او ایستاده اند.

دوست دارم صورتش را توصیف کنم اما  نمی دانم چگونه؟

او همچون شبی بود به دور از تاریکی و مانند روزی که غوغای رود را نمی شناسد.

صورتش اندوهگین بود اما سرشار از شور و شعف...

به خوبی به یاد دارم چگونه یک بار دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و انگشت هایش همچون شاخه های نازک نمایان شدند.

و به خوبی به یاد دارم چگونه آب را با گام هایش می سنجید.

او راه نمی رفت بلکه خود، راه بود که بر جاده قدم می گذاشت.

همچون ابری بر روی زمین؛ فرود می آمد تا زمین را زنده کند.

و چون در برابرش ایستادم و با او سخن گفتم، صورت مردانه اش چشم هر بیننده ای را سرشار می کرد.

و به من گفت:

میریام! از من چه می خواهی؟

پاسخش را ندادم اما بال هایم راز مرا در بر گرفت و گرما در جسمم به جریان افتاد.

و چون نتوانستم نور او را تحمّل کنم، رهایش کردم و به راه خود رفتم اما شرم از من جدا شد و چیزی جز زندگی برایم باقی نماند.

آرزو کردم تنما باشم تا انگشت هایش بر تار دلم بنوازد.

 

 

 

بنیامین

 

می گویند: عیسی دشمن روم و یهود بود.

اما من می گوسم: عیسی دشمن هیچ انسانی و هیچ نژادی از مردم نبود.

شنیده ام که می گفت:

پرندگان آسمان و کوه ها به افعیان خفته در سوراخ ها هیچ اعتنایی نمی کنند!

پس بگذارید مردگان، مرده های خود را دفن کنند و جامعه ی خویش را در میان زندگان بر تن کنید و به پرواز در آیید.

من یکی از شاگردان او نبودم اما همراه سایر مردم برای دیدن چهره اش شتافتم.

او به روم و به ما که بردگان رومیان هستیم می نگریست؛

همچون پدری که به کودکانش که سرگرم بازی هستند و سپس با یکدیگر می ستیزند، به ما می نگرید.

آنگاه به ما می خندید.

آری! عیسی از همه ی ما بزرگتر بود. بلکه از ولایت و امّت و انقلاب نیز بزرگتر...

تنها و گوشه نشین بود اما کاملاً هوشیار...

بر آنچه اشک نریخته بودیم می گریست

و بر هر انقلاب و سرکشی ما لبخند می زد.

و ما دانستیم که او می توانست با آنان که متولد نشده اند، متولد شود و به آنان کمک کند تا دید بصیرت داشته باشند.

عیسی آغاز یک حکومت جدید در زمین بود؛

مملکتی که پایانی ندارد.

او فرزند و نوه ی همه ی فرمانروایانی بود که مملکت روح را بنا ساخته اند.

و هیچ کسی بر جهان ما حکمرانی نکرد، جز فرمانروایان روح!

 

 

 

پطرس

(درباره ی همسایگان)

 

یکبار استادم در کفر ناحوم به من گفت:

همسایه ی شما خویشتن دومین شما است که در پشت دیوار خانه تان بسر می برد.

به وسیله ی اُلفت با ایشان همه دیوارها فرو می ریزند. چه کسی می داند؟ همسایه ی شما که خویشتن شما است در جسم دیگری بسر می برد.پس هوشیار باشد و همچنان که خویشتن را دوست می دارید؛ همسایه را دوست بدارید!

او مظهر خدای توانا است که وی را نمی شناسید. همسایه ی شما کشتزاری است که بهار آرزوهایتان با جامه های سبز زمستانتان را در آن خواب کوه های بلند و پوشیده از برف می بینید.

همسایه ی شما آینه ای است که چهره تان را در آن می بینید و شاهد شادی هایی گردیده اید که از آن آگاه نبودید و اندوهی که در آن مشارکتی مکرده اید!

پس همسایه تان را دوست بدارید همچنان که خویشتن را...

از او پرسیدم:

چگونه همسایه ای را دوست بدارم که مرا دوست نمی دارد و به سرمایه ام حسد می برد و بارها از من سرقت کرده است؟

پاسخم داد و گفت:

اگر به همراه غلامتان بذر می کارید، آیا سر بر نمی گردانید و پرنده ی گرسنه ای را از مزرعه تان می رانید زیرا اندکی بذر بر می دارد؟ اگر چنین کنید، مستحقّ برداشت محصول نخواهید بود.

با شنیدن این سخن از خودم خجالت کشیدم و نشستم و چیزی نگفتم.

اما نهراسیدم زیرا هنوز عیسی لبخند می زد!

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:39  توسط س.ع.ح  | 

جبران خلیل جبران

(چشم) جبران خلیل جبران

 

چشم یک روز گفت:من ورای این دره ها و کوهی که با مه ابی پوشیده شده است را میبینم.ایا زیبا نیست؟

گوش این حرف ها را شنید پس از شنیدن ان باقصد و نیت گفت:اما کوه کجاست؟من ان را نمیشنوم.

سپس دست لب به سخن گشود و گفت:بیهوده تلاش میکنم تا انرا احساس یا لمس بکنم و نمیتوانم

کوهی بیابم

بینی گفت:کوهی وجود ندارد نمیتوانم ان را ببویم

بعد چشم رویش را به طرف دیگر برگرداند و انها همگی باهم درباره هذیان عجیب چشم باهم صحبت کردند

و گفتند:باید برای چشم اتفاقی افتاده باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:9  توسط س.ع.ح  | 

ابراهام لینکلن

▪ «آزادی یعنی این‌که نمی‌خواهم نه برده باشم و نه برده‌دار.»

▪ «مردم حق دارند در هرکجای دنیا که باشند در برابر حکومتی که نمی‌خواهند، بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی که خود را لایق آن می‌دانند برپا کنند. این «حق» تنها نیرویی است که می‌تواند همه جهان را آزاد کند»

▪ «کسی که «امروز» آگاه‌تر از «دیروز» نباشد انسان خردمندی نیست.»

▪ «در میان مردم ما کسانی که به کشورمان افتخار می‌کنند کم نیستند، ولی ما در تلاشیم نسلی را بسازیم که کشورمان به آن‌ها افتخار کند.»

▪ «تعداد قلیلی از مردم را می‌توان برای همیشه فریب داد؛ همه مردم را نیز می‌توان برای زمان کوتاهی فریب داد. اما همه مردم را نمی‌توان برای همیشه فریب داد.»

ابراهام لینکلن

 

 

۹۰ سخن از تجربیات بزرگان

 

- اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي.



2- لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ .



3- آغاز کسي باش که پايان تو باشد.



4- پرستویي که به فکر مهاجرت هست از ويراني آشيانه نمي هراسد.



5- کمي سبکسري لازم است تا از زندگي لذّت ببري و کمي شعـــور، تا مشکلي برايت پيش نيايد.



6- دوست واقعي كسي است كه اگر ساعتها در كنار او ساكت بشيني و صحبتي بين تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظي احساس كني كه ساعتها باهاش درد دل كردي.



7- چون مي گذرد غمي نيست.



8- انسان بايد سعي کند در زندگي چيزهايي که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور ميشود چيزهايي را که بدست آورده است دوست بدارد.



9- فرصتها در سختي ها بوجود مي آيند بدون جاذبه، پرواز معني ندارد.



10- کاش ميشد سرنوشت را از سرِِ نوشت.



11- براي تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان و سكوت .



12- اگر شير درنده اي در برابرت باشد بهتر است از اينكه سگ خائني پشت سرت باشد.



13- هميشه از سکوت چگونه فرياد زدن رو بياموز.



14- مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتني بودن است.



15- با يه چوب کبريت ميشه هزاران درخت رو سوزوند و از يه درخت هزاران چوب کبريت به وجود مي آيد.



16- محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم بر نميدارد.



17- هر چيزي که تو را نکشد مطمئناً قويترت ميکند.



18- اين جهان پر از صداي پاي مردمي است كه همان طور كه تو را مي بوسند طناب دار تو را مي بافند.



19- آنکه مي گريد يک درد دارد و آنکه مي خندد هزار و يک درد.



20- گذشت زندگي يک چيز را بارها ثابت مي کند و آن اين است که گاهي احمق ها درست ميگويند.



21- هر انسان بيشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببيند از دوستان نادان خود ضرر مي بيند.



22- چرا هميشه بدنبال اين هستيم که بدانيم چرا گل خار دارد؟ بياييد گاهي بدنبال آن باشيم که بدانیم چرا خار گل دارد؟



23- خدايا! چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.



24- جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است.



25- دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي.



26- چه فکر کني مي تواني و چه فکر کني نمي تواني ، درست فکر ميکني.



27- اگر مردم را به حال خود گذاشتي تو را به حال خود خواهند گذاشت.



28- در نمك بايد چيز غيب و مقدسي وجود داشته باشد چيزي كه هم در اشك و هم در درياست.



29- من هرگز نمي نالم...قرنها ناليدن بس است...ميخواهم فرياد بزنم...!اگر نتوانستم سكوت ميكنم.



30- بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب به پا مي كنند.



31- پريدن كار دل است و قدم زندن كار عقل، اگر لذت جهان خواهي با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهي آهسته رو.



32- زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن.



33- زندگي درس حساب است، خوبيها را جمع، بديها را كم ، خوشي‌ها را ضرب و شاديها را تقسيم كنيم.



34- زندگي نكن براي مردن، بمير براي زندگي كردن.



35- زندگي تفريح است ميان تولد و مرگ.



36- خشم با ديوانگي آغاز ميشود و با پشيماني پايان ميپذيرد.



37- آزادي تنها ارزش جاودانه تاريخ است.



38- مسير را به خاطر بسپار که مقصد همان مسير است.



39- با خودت صادق باش و نگران آنچه ديگران درباره ات فكر مي كنند نباش . تعريفي را كه آنها از تو دارند نپذير ، خود ، خودت را تعريف كن.



40- دنيا از آن کسي است که براي تصاحب آن با خوش خلقي و ثبات قدم گام برميدارد.



41- زندگي سفر است پس بياييد همسفران خوبي براي ديگران باشيم.



42- بزرگترين آزادي بشر ، توانايي تصميم گيري و انتخاب نگرش هاي خويشتن است.



43- خانمها با گوشهايشان عاشق مي شوند و آقایان با چشم هايشان ...



44- ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم.



45- مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شايد قله تنها در يک قدمي تو باشد.



46- هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد .



47- در زندگي خوشبختي به سراغ كسي نمي‌آيد، انسان بايد سراغ خوشبختي برود.



48- دنيا آنقدر بزرگ است که براي همه جايي براي زيستن دارد . پس سعي کنيم بجاي اينکه جاي ديگران را بگيريم و يا خود را جاي ديگران جا بزنيم جايگاه واقعي خود را بدست بياوريم.



49- عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود.



50- جستجوي حقيقت شيرين تر از پيدا كردن آن است.



51- در زندگي خانوادگي،شوم ترين كلمات اين دو هستند:مال من،مال تو.



52- پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم و دليري ده تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم. بينش ده تا تفاوت ايندو را دريابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتارکنند.



53- براي جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که براي خودت فرصت قائل ميشوي.



54- ظرفيت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامي زندگي افزايش بده.



55- امکان تغيير در زندگي هست.ديگران اين کار را کرده اند.



56- از درخت سکوت ميوه آرامش آويزان است.



57- آن چه را در روشنايي ديده اي در تاريکي به فراموشي نسپار.



58- خدايا كمكم كن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهري و نه گفتاري !



59- هيچ انساني دوست يا دشمن تو نيست بلکه انسانها معلم تو هستند.



60- کوچک که بودم فکر مي کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم ميداشت ،بزرگ که شدم ديدم چقدر بعضي آدمها کوچکند و باز ترسيدم!



61- هيچ مشکلي نيست که محبت کافي نتواند بر آن غلبه کند.



62- شما ميتوانيد بهترين بذر جهان را در اختيار داشته باشيد،ولي اگر محل مناسبي براي رشد آنها نداشته باشيد،فايده اي نخواهد داشت.



63- در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ!



64- عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد .



65- مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند.



66- وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه مي‌كردي و بقيه مي‌خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن!



67- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من از تو ميگيرم .



68- يك همسر فقط همراه آدم نيست، او كل تقدير ماست.



69- انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست.



70- گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود.



71- براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن.



72- هيچ مردي،زن را نمي فهمد، هيچ زني، مرد را نمي فهمد، زيبايي با هم بودنشان همين است.



73- از اين كه زندگي شما تمام شود نترسيد، از آن بترسيد كه هرگز آغاز نشود.



74- پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست.



75- ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم، ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم.



76- رويايي رو ببين كه ميخواي، جايي برو كه دوست داري، چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه خوشبخت شوی !



77- روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.



78- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.



79- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.



80- کسي که براي محبت حدود قائل مي شود ، معني محبت را نفهميده است.



81- تنها بنايي که اگر بلرزد ، محکمتر مي شود ، دل است.



82- هيچ کس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي حداقل يادش بدين که وقتي شکست لبه تيزش دسته اوني رو که شکستش نبرد!



83- سعي کن خودت باشي. گمشده واقعي تو ،تو را آنطور که هستي دوست مي دارد نه آنطور که خود مي پسندد.



84- هيچ صيادي نمي تواند در جوي حقيري که به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد کند.



85- دنبال کسي نباش که باهاش بتوني زندگي کني دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني.



86- خدايا به من تلاش در شكست، صبر درنومیدی، رفتن بي همراه، فداكاري در سكوت،خدمت بي نان، مناعت بي غرور، عشق بي هوس و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند روزي كن !



87- براي رسيدن به دوردست ها, بايد از نزديكي ها گذشت , اما رسيدن به نزديكي ها به سهولت ميسر نيست .



88- جاي کشتي در ساحل بسيار امن تر است ولي براي اين ساخته نشده است!



89- سعي کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان مي نگري.



۹۰- ... شما نودمی را بنویسید تا ماهم فیض ببریم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:43  توسط س.ع.ح  | 

گابریل گارسیا مارکز

 

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز

 

 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط س.ع.ح  | 

پند پند پند پند

ناپلئون هيل:
اشخاص عادي با تجربه اولين شكست دست از تلاش برمي ‏دارند
به همين دليل است كه در زندگي با انبوه اشخاص عادي و تنها با يك «اديسون» رو به رو هستيم.



مارك فيشر:
همواره بخاطر بياور كه در اوجي معين ديگر ابري نيست.
اگر زندگيت ابري است، به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است.


وين داير:
اگر شما مي‏دانستيد در راهي كه انتخاب كرده‏ايد چه كسي در كنار شما قدم برمي‏دارد ترس شما براي هميشه زايل مي‏شد

 

توماس ادیسون دو هزار آلیاژ مختلف را برای اختراع لامپ روشنایی آزمایش کرد.
ولی هیچکدام از این مواد در آزمایش درست جواب ندادند.
دستیار او با ناراحتی گفت: "بیهوده است، ما هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتیم."
ولی ادیسون با اطمینان جواب داد: "نه، ما پیشرفت کرده ایم و خیلی چیزها یاد گرفتیم.
ما اکنون می دانیم که دوهزار آلیاژ وجود دارند، که نمی توانند در لامپ روشنایی ایجادکنند

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد.
سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند.
گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.
تو همان را هم از من گرفتي.
اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟
و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
سكوتي در عرش طنين انداز شد.
فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند.
آنگاه تو از كمين مار پر گشودي.
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود.
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد

 

در گوشه ای کنار یک درخت قدیمی، پیرمردی در خلوت خود گوشه ای نشسته بود.
 جوانکی غافل از پیرمرد در گوشه دیگری از این درخت میگریست و لعنت برخدا می فرستاد !!
 پیرمرد جلو رفت و گفت : لعنتت بر خدا برای چیست؟
جوانک گفت: از روزگارم می نالم، از زری که ندارم.
پیرمرد گفت: من ۶۰ سال است، که کیسه زری دارم و نمی توانم خرج کنم!!!
جوانک گفت: پس به من بده تا خرج کنم...
پیرمرد رفت و بعد از اندکی زمان برگشت، و کیسه زری به او داد و گفت: این کیسه زر کیسه عمر من است.
آیا به خواست این کیسه زر اطمینان داری؟
جوانک گفت: بله ...
پیرمرد گفت: امیدوارم که مثل من عذاب وجدان نگیری.
من سالها پیش زیر همین درخت بواسطه گریستن، کیسه زری به دودوزه بازی بدست آوردم!!!
اما ۶۰ سال ازعمرم را زیر این درخت نشستم تا شاید دینم را به دروغم ادا کنم و کیسه زر را به صاحبش برگردانم.
افسوس که از او مشتی از خاک بیش نمانده

 

ملا نصرالدین هميشه از دست اذيت هاي دو زن خود در عذاب و ناراحتي به سر مي برد.
روزي براي جلب محبت و آسودگي از دست آنها،  دو عدد گردن بند خريد و هر كدام را به يكي از آن ها داد و سفارش كرد ديگري نفهمد.

 پس از چند روز باز زن ها تصميم گرفتند، او را وادار سازند كه اقرار كند به كدام يك بيشتر محبت دارد.
ملا كه مي دانست آن ها قضيه گردن بند را به همديگر نگفته اند،
فكري به خاطرش رسيد و گفت: من به آن كسي كه گردن بند داده ام، بيشتر علاقمندم.
با اين جواب هر دو راضي و خوشحال شدند،
زيرا هر يك خيال مي كرد كه تنها خودش گردن بند را از ملا گرفته است

 

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز میشود و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید.
چون آخر وقت حساب خود به خود خالی میشود.
در این صورت شما چه خواهید کرد؟ هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم: بانک زمان.
هر روز صبح، در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته میشود و آخر شب این اعتبار به پایان میرسد.
هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود.
ارزش یک سال را دانش‏آموزی که مردود شده میداند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به‏دنیا آورده میداند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته‏ نامه میداند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را میکشد
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده میداند.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید، باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمیماند.
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
و امروز هدیه است

 

دکتر علی شریعتی

 

عشق ازنگاه دکترعلی شریعتی
عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.


عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد


دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”

 

 

امام حسین علیه السلام فرمودند:
فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن كسى است كه كمك نماید به كسى كه امیدى به وى نداشته است .
و بخشنده ترین افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم دیگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نماید.
صله رحم كننده ترین مردم و دید و بازدید كننده نسبت به خویشان ، آن كسى ست كه صله رحم نماید با كسى كه با او قطع رابطه كرده است

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین






To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach.
آنقدربخندی که دلت دردبگیره



To find mails by the thousands when you return from a
vacation.
بعد ازاینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری



To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری



To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگمورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری وبه صدای بارش بارون گوش بدی



To leave the Shower and find that
the towel is warm
ازحموم که اومدی بیرون ببینی حولهات گرمه !



To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a
lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used
since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making
faces.
برایخودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمهشب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good
about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره ازشما تعریف می کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours.
از خوابپاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special
person....
آهنگی روگوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies!
In the stomach every time
that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with
your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتسپری کنی

To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی



See an old friend again and to feel that the things
have not changed.
یهدوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you...
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


To laugh .......laugh. ..........and laugh ......
remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندیو بخندی و
........ باز هم بخندی

These are the best moments of life....
اینهابهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
هدیه است که باید ازش لذت برد
************ ****
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به
تو نشان ميده تو 1000 دليل
براي
خنديدن به اون نشون بده.
(چارلي چاپلين)
 
 
 
فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند. هربرت اسپنسر


هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است .کارلایل


رایزنی که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست . ارد بزرگ


آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است .پاسکال



بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند. امرسون


آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند . ارد بزرگ


تاریخ تکرار بى پایان خطاهاى زندگى است. لورنس دورل


سربر گریبان فرو بر، از دل خویش بپرس آنچه را که مى داند. شکسپیر


چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند . ارد بزرگ


نشانه مهارت، دانستن بیشترین ها در مورد کوچک ترین ها است . اچ لاسکى



اولین گام در راه آگاهى، درک جهل است . بى پیماستر



رایزن کسی است که می تواند از درون پیچیده ترین مشکلات ، ساده ترین و بهترین راهها را بیابد . ارد بزرگ


خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم که تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینکه در ما پدیدار شود . جبران خلیل جبران


فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاریخ. یونگ


بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود . ارد بزرگ


آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است که در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود . فردریش نیچه


خوشبختی میان پرده بدبختی است . دن مارکی


بازده ساختار بیمار ، درد و سیاهی ست . ارد بزرگ



فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی خردمند


به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباۀ آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاً این چیزی که درباره اش نگرانم به وقوع خواهد پیوست یا خیر ؟ . استرن


هیچ هنجاری نمی تواند فراتر از جان بی گناهی باشد چه باژ باشد و چه غیر آن . ارد بزرگ

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار



آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی خردمند



در هستی جنبش حشرات هم چهار چوبی دارد . ارد بزرگ



تجربه را بر روی رختخواب نرم معطر و متکای پر قو نمی توان بدست آورد . اوری پید



زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد




اگر هنجار ها و کارآگان سست باشند همان بهتر که باژ را بدهی . ارد بزرگ



آدمی شاگردی است که درد و اندوه او را تعلیم می دهد و هیچکس بدون احساس این معلم قادر به شناسایی خود نیست . آلفرد دوموسه




حیات خوابی است ، و محبت رؤیای آن . آلفرد دوموسه
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:49  توسط س.ع.ح  | 

امام زمان

 
شرايط ظهور امام زمان (عج)

مقصود از شرايط ظهور، همان شرايطى است كه تحقق روز موعود متوقف بر آنها است و گسترش عدالت جهانى به آنها بستگى دارد و مى توان تعداد اين شرايط را چنين دانست.

شرط اول: وجود طرح و برنامه عادلانه كاملى كه عدالت خالص واقعى را در برداشته باشد و بتوان آن را در هر زمان و مكانى پياده كرد و براى انسانيت سعادت و خوشى به بار آورده و تضمين كننده سعادت دنيوى و اخروى انسان باشد. روشن است كه بدون چنين برنامه و نقشه جامعى، عدالت كاملا متحقق نخواهد شد.

شرط دوم:
وجود رهبر و پيشواى شايسته و بزرگ كه شايستگى رهبرى همه جانبه آن روز را داشته باشد.

شرط سوم:
وجود ياران همكار و همفكر و پاسدار در ركاب آن رهبر واحد براى پياده كردن جهانى آن اهداف بلند. ويژگيهايى را كه اين افراد مى بايست واجد باشند، در همين شرط نهفته است زيرا اين افراد بايد داراى خصوصيات معينى باشند تابتوانند آن كار مهم را انجام دهند و گرنه هر گونه پشتيبانى كفايت نمى كند .

شرط چهارم:
وجود توده هاى مردمى كه در سطح كافى از فرهنگ و شعور اجتماعى و روحيه فداكارى باشند. تا در نخستين مرحله موعود گروه هاى اوليه پيروان حضرت مهدى (عج) را تشكيل دهند زيرا آن افراد با اخلاص درجه يك كه شرط سوم با وجود آنها محقق مى شود، گروه پيشرو جبهه جهانى هستند .
لازم به ذكر است كه شرايط چهار گانه فوق مربوط به پياده كردن عدالت خالص در روز موعود است ولى چنانچه نسبت به شرايط ظهور بسنجيم، يكى از آنهاكه وجود رهبر باشد، كم مى شود. و سه شرط ديگر باقى مى ماند  زيرا معنى ظهور آن است كه فرد آماده قيام در آن روز وجود دارد كه مى خواهد ظاهر شود و با گفتن اين كلمه شرط دوم را ضمنى پذيرفته ايم و خواه ناخواه سه شرط بيشتر باقى نمى ماند .

علايم ظهور حضرت مهدى (عج)

وقت ظهور آن حضرت براى هيچ كس جز خداوند متعال معلوم نيست و كسانى كه وقت ظهور را تعيين مى كنند، دروغگو شمرده شده اند ولى علايم و نشانه هاى بسيارى براى ظهور آن حضرت در كتابهاى حديث ثبت شده است كه ذكر تمام آنها از حوصله اين مجموعه خارج است .
علايم ظهور به دو دسته كلى تقسيم مى شوند  علايم حتمى و علايم غير حتمى چنانكه فضيل بن يسار از امام باقر ع روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

نشانه هاى ظهور دو دسته هستند  يكى نشانه هاى حتمى و ديگرنشانه هاى غير حتمى، خروج سفيانى از نشانه هاى حتمى است كه راهى جز آن نيست.
منظور از علايم حتمى آن است كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود مقصود از علايم غير حتمى آن است كه حوادثى به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نيست بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق يابد مشروط نيز متحقق مى شود و اگر شرط مفقود شود مشروط نيز تحقق نمى يابد.
اما علايم غير حتمى بسيارند كه به يك روايت از امام صادق ع اكتفا مى كنيم كه در اين روايت چنان روى علايم و مفاسد انگشت گذارده شده كه گويى اين پيشگويى مربوط به 13 يا 14 قرن پيش نيست بلكه مربوط به همين قرن است و امروز كه بسيارى از آنها را با چشم خود مى بينيم، قبول مى كنيم كه به راستى معجزه آساست .
امام صادق ع در اين روايت به 119 نشانه و علامت از علايم ظهور اشاره مى كند ما در اينجا فقط به ذكر برخى از آن مواد 119 گانه اشاره مى نماييم.
حضرت صادق ع به يكى از يارانش فرمود:

1 ـ هرگاه ديدى كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند 
2 ـ ديدى كه ظلم وستم فراگير شده است 
3 ـ و ديدى كه قرآن فرسوده و بدعت هايى از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است 
4 ـ و ديدى كه دين خدا(عملا) تو خالى شده و همانند ظرفى آن را واژگون سازند 
5 ـ و ديدى كه كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند 
6 ـ وديدى كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند 
7 ـ و ديدى كه شخص بدكار دروغ مى گويد و كسى دروغ و نسبت نارواى او را ردّ نمى كند 
8 ـ و ديدى كه بچه ها به بزرگان احترام نمى گذارند 
9 ـ و ديدى كه قطع پيوند خويشاوندى شود 
10 ـو ديدى كه بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش بر او نگردد
11 ـ و ديدى كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان مى كنند 
12 ـ و ديدى كه زنان با زنان ازدواج كنند 
13 ـ و ديدى كه انسانها اموال خود را به غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود 
14 ـ و ديدى كه افراد با كار و تلاش نامناسب مؤمن به خدا پناه مى برند 
15 ـ و ديدى كه مدّاحى دروغين از اشخاص زياد مى شود 
16 ـ و ديدى كه همسايه همسايه خود را اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود
17 ـ و ديدى كه كافر به خاطر سختى مؤمن شاد است 
18 ـ و ديدى كه شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداى متعال نمى ترسند 
19 ـ و ديدى كسى كه امر به معروف مى كند، خوار و ذليل است 
20 ـ وديدى كه آدم بدكار در آنچه خداوند دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است 
21 ـ و ديدى كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند
22 ـ و ديدى كه مردم به شهادت و گواهى ناحق اعتماد مى كنند 
23 ـ و ديدى كه جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد
24 ـ و ديدى كه مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش 
25 ـ و ديدى كه واليان در قضاوت رشوه بگيرند 
26 ـ و ديدى كه پستهاى مهم واليان بر اساس مزايده است نه بر اساس شايستگى 
27 ـ و ديدى كه مردم را از روى تهمت و يا سوء ظن بكشند 
28 ـ و ديدى كه شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است 
29 ـ و ديدى كه همسايه از ترس زبان به همسايه احترام مى گذارد 
30 ـ و ديدى كه حدود الهى تعطيل مى شود و طبق هوى و هوس عمل مى شود 
31 ـ و ديدى كه معاش انسان از كم فروشى به دست مى آيد 
32 ـ و ديدى كه مرد به خاطر دنيايش رياست مى كند
33 ـ و ديدى كه نماز را سبك شمارند 
34 ـ و ديدى انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است 
35 ـ وديدى كه دلهاى مردم سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است 
36 ـ و ديدى كه بر سر كسبهاى حرام آشكارا رقابت مى كنند 
37 ـ و ديدى نماز خوان براى خود نمايى نماز مى خواند 
38 ـ و ديدى مردم در اطراف قدرتمندانند 
39 ـ و ديدى طالب حلال سرزنش و مذمت مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد
40 ـ و ديدى در مكه و مدينه كارهايى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود
41 ـ و ديدى كه به فقير چيزى دهند كه به او بخندند ولى در غير خدا ترحّم است 
42 ـ و ديدى كه مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند 
43 ـ و ديدى كه عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند 
44 ـ و ديدى كه پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد
45 ـ و ديدى كه اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى و زشتى انجام نداده، ناراحت است 
46 ـ و ديدى كه قدرتمندان غذاى عمومى مردم را احتكار كنند 
47 ـ و ديدى كه اموال خويشان پيامبر ص (خمس) در راه باطل تقسيم مى گردد و با آن قمار بازى و شرابخورى شود 
48 ـ و ديدى كه همّ و هدف مردم شكمشان و شهوتشان است
49 ـ و ديدى كه صدقه را با وساطت ديگران و بدون رضاى خداوند و به خاطر در خواست مردم بدهند 
50 ـ و ديدى كه نشانه هاى برجسته حق ويران شده است، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.

علايم و نشانه هاى حتمى ظهور امام زمان (عج)

علايم و نشانه هاى حتمى، آن است كه به هيچ قيد و شرطى مقيّد و مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود با استفاده از روايات معصومينع علايم حتمى الوقوع عبارتند از:
1ـ امام صادق ع فرمود:
پيش از ظهور قائم (عج) پنج نشانه حتمى است: خروج يمانى و سُفيانى، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيّه، و فرو رفتن در بيابان.
2 ـ و نيز در جاى ديگر امام صادق ع فرموده است:
وقوع ندا از امور حتمى است و سفيانى از امور حتمى است و يمانى از امور حتمى است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمى است و كف دستى كه از افق آسمان بيرون مى آيد، از امور حتميه است.
 و اضافه فرمود:
و نيز وحشتى در ماه رمضان است كه خفته را بيدار مى كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون آورد.
3 ـ حضرت على ع از رسول خدا ص روايت نموده كه فرمود: ده چيز است كه پيش از ظهور به وقوع خواهد پيوست.
1ـ سفيانى 
2 ـ دجّال 
3 ـ دخان 
4ـ دابّه 
5 ـ خروج قائم 
6 ـ طلوع خورشيد ازمغرب 
7 ـ نزول عيسى 
8 ـ خسوف در مشرق 
9 ـ خسوف در جزيره العرب 
10 ـ آتشى كه از مركز عدن شعله مى كشد و مردم را به سوى بيابان محشر هدايت مى كند.

نشانه هاى ظهور

هر رويكرد جهانى كه در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى كه توسط پيامبران الاهى خبر داده شده است. در اين ميان حركت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديك شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلكه دستور داده اند كه هرگاه كسى زمانى را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد ليكن براى آمدن آنحضرت نشانه هايى بيان فرموده اند كه برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا كه پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است كه پنج علامت مى باشند. برخى اندكى پيش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مى شود.
امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه كه بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و كشته شدن نفس زكيه و فريادى كه از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.
ساير علائمى كه در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده كه اگر همه ى مردم دعا كنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حكايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.
ممكن است چنين تصور شود كه آمدن سفيانى دربرگيرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوييم: اين در صورتى است كه مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بكشد وليكن نُه ماه طول كشيدن حكومت وى نيز غير حتمى است و ممكن است در آن بداء شده([1]) و زمان حكومتش يك ماه يا كمتر طول بكشد و آنچه حتمى است تنها قيام است. بلكه برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند كه وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلكه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى كه اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است ولى ممكن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمى بودن خروج سفيانى را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممكن مى شمارد([2]) و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج كرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، كه مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امكان پذير باشد.

خروج سفيانى

همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّه لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم([3]).
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
يخرج ابن آكله الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعه وحش الوجه ضخم الهامه بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسه وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([4]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ([5]).
جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.
امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمودند:
قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟([6])
قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند).

شخصيّت سفيانى (تفكّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امويان است مردى سفاك و خون آشام كه انسانها را مانند پشه به آسانى مى كشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنايتى دست مى يازد. در احاديث پيرامون تفكرات وى به گونه اى سخن رفته كه گويى هيچ اعتنايى ندارد اگر چه تظاهر به اسلام مى كند ليكن صليبى از طلا بر گردن آويخته است. از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او نيز بسيار سخن رفته است او سنگدلترين انسانهاست كه عاطفه در قاموس زندگيش وجود ندارد و مهر و رحم در آن ديده نمى شود. او و يارانش دلهايى مالامال از كينه و نفرت، نسبت به خاندان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارند.
در اين زمينه اكتفا مى كنيم به حديثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه درباره ى وى مى فرمايند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأكثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسي القلب، يجمع له ولجيشه من كافّه الأقطار الاسلاميه فيهزمهم ويقتلهم وينادي شعار له في حروبه هو: يا ربّ ثاري ثمّ النّار يا ربّ النّار ولا العار([7]).
شر او از همه بندگان خدا بيشتر و سختتر است و بيش از همه ى مردم ستم مى كند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام كشورهاى اسلامى عليه او بسيج مى شوند آنگاه همگى را شكست داده و به خاك و خون مى كشد و شعارش در جنگها اين است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدايا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از كشتار او در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه ى بيان اين چنين ترسيم شده است.
فيقتل بالزوراء سبعين ألفاً ويبقر بطون ثلاثمأه امرأه حامل. ([8])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاك و خون مى كشد و شكم سيصد زن حامله را مى درد.

فتنه گرى سفيانى
نشانه ى خروج سفيانى، پديدار شدن سه پرچم و شعلهور شدن آتش جنگ بين آنهاست. پرچمى از سوى غرب حركت كرده و وارد مصر مى شود و در آنجا دست به جنايات بسيارى مى زند و پرچمى از بحرين از جزيره ى (اُوال) از منطقه ى فارس به اهتزاز در مى آيد. و پرچمى ديگر نيز از شام.
اين ماجرا يك سال ادامه خواهد يافت و پس از آن مردى از فرزندان عبّاس خروج مى كند و اهل عراق مى گويند: گروه پابرهنگان يا بيدادگران و صاحبان نظرهاى گوناگون آمدند. اهل شام و فلسطين دچار ترس و واهمه مى گردند و بسوى سردمداران شام و مصر روى مى آورند و به آنان گفته مى شود: شما برويد و پسر فرمانروا (يعنى سفيانى) را بخواهيد و او را به يارى طلبيد. آنان سفيانى را دعوت مى كنند و او با خواست آنان موافقت مى نمايد و در نقطه اى از دمشق بنام حرستا فرود مى آيد و دايى ها و وابستگان فكرى خويش را در آنجا جمع مى نمايد. در بيابان خشك كه منطقه اى در دمشق است، گروههاى متعددى طرفدار دارد كه به او مى پيوندند. سفيانى دعوت آنان را اجابت مى كند و روز جمعه به همراه همه ى آنان در دمشق به مسجد مى رود و براى نخستين بار بر فراز منبر رفته و در نخستين منبر آنان را دعوت به جهاد مى كند و آنان نيز با شنيدن سخنانش با او بيعت مى كنند.
سپس به نقطه اى بنام غوطه مى رود و همه ى مردم بر گرد او اجتماع مى كنند و اينجاست كه سفيانى در رأس گروههايى از مردم شام خروج مى كند و سه گروه با يكديگر درگير مى شوند.
1 ـ پرچم از ترك و عجم كه سياهرنگ است.
2 ـ پرچم زرد رنگ كه پرچم فرزند عباس است.
3 ـ پرچمى از سفيانى و سپاه او.
در نقطه اى بنام بطن ارزق پيكار سختى در ميان آنان رخ مى دهد و شصت هزار كشته بر زمين مى ماند و سفيانى پيروز مى شود و مردم بسيارى را قتل عام مى كند و سرزمين و مراكز قبايل را تصرف كرده و در ميان آنان نخست عادلانه رفتار مى كند به گونه اى كه مى گويند: هر آنچه از بيدادگرى سفيانى به ما گزارش شده بى اساس است . . .
به هر حال مدتى كوتاه با آنان خوشرفتارى مى كند و سپس نخستين حركت خود بسوى حمص را آغاز مى كند و از آنجا به دروازه ى مصر مى رسد و در نقطه اى كه قريه سبا نام دارد رخداد عظيم و پيكار سهمگين خواهد داشت كه خبر آن همه جا منتشر مى گردد و دلها ـ از خشونت و شقاوت او ـ لبريز از ترس و دلهره مى گردد و شهرها يكى پس از ديگرى در مقابل او سقوط مى كند و سپس مستانه و مغرور به دمشق باز مى گردد([9]).

سفيانى در عراق
وقتى سفيانى با پيروزيهاى متعدد در دمشق مستقر شد سپاهى را بسوى عراق گسيل مى دارد آنها وارد سرزمين بابل كه همان شهر نفرين شده ى بغداد است، فرود مى آيند و بيش از سه هزار نفر را مى كشد و بيش از صد زن را به زور تصاحب و هتك حرمت مى كنند و سيصد نفر از چهره هاى مهمّ بنى عبّاس([10])را نابود مى سازد و بعد از آن به كوفه سرازير مى شوند و خانه هاى اطراف آن را تخريب مى كنند و پس از آن سپاه بسوى شام باز مى گردد امّا در بين راه پرچم نجات و هدايتى در كوفه به اهتزاز در مى آيد و در راه به آنها مى رسد و ضمن پيكار شديدى همه را نابود مى سازد بگونه اى كه يك نفر از سپاه سفيانى باقى نمى ماند تا خبر شكست لشكر را به سفيانى باز گويد([11]).

سفيانى در حجاز
مقارن با گسيل سپاه بسوى عراق، سفيانى سپاهى عظيم بسوى سرزمين حجاز يعنى مكّه گسيل مى دارد سپاه او به مدينه وارد شده و سه شبانه روز آن را غارت مى كند پس از آن بسوى مكّه روى آورده تا به بيابانى مى رسند، خداوند جبرئيل را بسوى آنان مى فرستد و دستور مى دهد كه برود و آنان را نابود سازد و جبرئيل با پاى خود ضربتى بر آن زمين فرود مى آورد و زمين به فرمان خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر كسى باقى نمى ماند.
اين دو برادرند كه به نامهاى بشير و نذير معرفى شده اند و جبرئيل به صورت آنها سيلى مى زند بگونه اى كه صورتهاى آنها به عقب بر مى گرددو به همان حال مى ماند و به نذير مى گويد: تو برو به دمشق و سفيانى را به ظهور مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انذار كن و به او بگو كه خدا سپاه اش را در بيداء هلاك كرد. و به بشير مى گويد: برو بسوى مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در مكه و او را بهلاك ظالمين بشارت بده و بر دست او توبه كن كه او توبه تو را مى پذيرد. و او خدمت حضرت مى آيد حضرت دستان مبارك خود را بصورت او مى كشد و دوباره به حال اول باز مى گردد و با او بيعت مى كند و در ركاب آنحضرت مى ماند([12]).

سفيانى و نداى آسمانى
امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده اند:
بعد از برگشت مغرورانه و مستانه ى سفيانى به شام، او در نقطه اى براى نوشيدن شراب و ارتكاب گناه و معصيت مى نشيند و ياران و پيروان خويش را نيز به انجام گناه و جنايت فرمان مى دهد. از مجلس گناه بر مى خيزد و در حاليكه در دست سلاحى دارد دستور زنا مى دهد و به يارانش مى گويد با زنان مرتكب فحشا گردند، آنگاه شكم زنان را پاره كنند و كودكان را از رحمها بيرون مى كشند و آنها مرتكب چنين شقاوتها مى گردند و هيچ كس توان باز داشتن آنان را از اين پليديها در خود نمى بيند. اينجاست كه فرشتگان، پريشان حال مى شوند و خدا فرمان ظهور قائم آل محمّد را كه از نسل من مى باشد، صادر مى كند بى درنگ خبر ظهور او در سراسر گيتى پخش مى گردد و جبرئيل در آن هنگام بر فراز صخره اى در بيت المقدس فرود مى آيد و خطاب به جهانيان مى گويد:
جاء الحقّ وزهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا.
حق فرا رسيد و باطل از ميان رخت بربست. همانا باطل هميشه نابود است.
يا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول: انّ هذا مهديّ آل محمّد خارج من أرض مكّه فأجيبوه([13]).
اى بندگان خدا! گوش فرا دهيد آنچه را كه مى گويم: اين مهدى آل محمّد است كه از سرزمين مكّه خروج كرده او را اجابت كنيد.

شكست سفيانى
پس از آنكه خبر فرو رفتن لشكر عظيم سفيانى بين مدينه و مكه به او مى رسد و مى فهمد كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قيام نموده است، از عراق به شام و فلسطين آمده خود را آماده ى رويارويى با آن حضرت مى كند در ملاقاتى كه بين او و امامـ عليه السلام ـ رخ مى دهد امام ـ عليه السلام ـ وى را به حضور مى پذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با آن حضرت و ايمان آوردن به وى مى انجامد، سپس سفيانى از آنجا به قرارگاه سپاه خود باز مى گردد سران سپاهش به او مى گويند چه كردى؟! مى گويد من در برابر منطق محكم او اسلام او را پذيرفتم و با او دست بيعت دادم. سران سپاه او را ملامت مى كنند بگونه اى كه تصميم جنگ با حضرت را مى گيرد. سحرگاه يكى از روزها پيكار نهايى حق و باطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل و ظلم، حجّت خدا و ياران او را پيروزى كامل مى بخشد و سپاه سفيانى همگى نابود مى شوند([14]).

خروج حسنى

در لابه لاى آنچه بيان شد يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ كه البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حركت و جنبش خود را آغاز مى كند. او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان كسى است كه پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد كوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج كوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى كند و با او بيعت مى كند.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يخرج شاب من بني هاشم بكفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهم([15]).
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
جوانى از نسل هاشم كه در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى كند فرمانده لشكر او شعيب بن صالح است و او با لشكر سفيانى نبرد كرده و آنان را متلاشى مى نمايد.

خروج يمانى

يكى از عوامل زمينه ساز ظهور منجى عالم بشريّت كه در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذكر كرديم خروج فردى از يمن است اين حركت هدايت بخش ترين حركت پيش از ظهور است و نويدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايند:
خروج الثلاثه: السفياني والخراساني واليمانيّ في سنه واحده في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها من رايه اهدى من رايه اليماني، لأنّه يدعو إلى الحقّ([16]).
سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و يك ماه و يك روز قيام نموده و در ميان ايشان پرچمى چون پرچم يمانى به هدايت نزديكتر نيست.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
يكون خروج السفياني من الشام وخروج اليماني من اليمن([17]).
قيام سفيانى از شام و يمنى از يمن است.
در روايات آمده است كه: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. و نيز يمنى با كمك از نيروى خراسانى وارد صحنه كارزار با لشكريان سفيانى خواهد شد.

پرچم هاى سياه در يارى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ

يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.
نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد([18]).
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :
انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخره على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها رايه الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).
براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود.

كسوف و خسوف

يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ رخداد دو پديده نابهنگام و غير عادى كسوف و خسوف است. اگر چه اين دو پديده از رخدادهاى طبيعى ست ليكن تحقق آنها منوط به شرائط ويژه نجومى مى باشد كه در غير اين صورت امر غير عادى خواهد بود.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
پيش از اين امر ـ ظهور قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ ماه در 25 ماه رمضان و خورشيد در نيمه آن ماه گرفته مى شود آنگاه است كه حساب منجمان بر هم مى خورد.
گرفتن خورشيد و ماه، پديده ى جديدى نيست. ولى آنچه كه مهمّ است اين است كه هميشه كسوف در اوائل ماه و خسوف در اواخر ماه رخ مى دهد. و اين قانونى است كه تا بحال نقضى به آن وارد نشده وليكن قبل از ظهور آنحضرت ماه در 25 و خورشيد در 15 ماه رمضان مى گيرد و اين از آيات الهى است كه به گفته امام ـ عليه السلام ـ از آنهنگام حساب منجّمين نيز به هم مى خورد([20]).
در اين باب احاديث ديگرى ست كه مى توان بدان رجوع نمود([21]).

پر شدن زمين از ظلم و جور

در روايات فراوانى آمده است كه امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ظهور مى كنند و زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد بعد از آنكه زمين از ظلم و جور پر شده است. مرحوم كلينى اين مضمون را اين گونه روايت مى كند.
هو المهدي الذي يملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلما.([22])
او مهدى ست كه زمين را از عدل و داد لبريز ساخته پس از آنكه از ظلم و ستم مالامال شود.

و روايات به اين تعبير از سنّى و شيعه بسيار نقل شده است. ليكن علامت بودن اين نشانه از حتمى است ولى وقوعش حتمى نيست. يعنى اگر زمين از ظلم و جور لبريز شد آن هنگام بى ترديد زمان ظهور منجى عالم بشريت حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ است وليكن اينطور نيست كه حتماً اين شرائط مى بايست تحقق يابد چرا كه ممكن است در يك زمانى همه ى انسانها با هم يكدل شده و همه يكصدا از خداوند آن حضرت را طلب نمايند كه طبق روايات در اين صورت غيبت پايان يافته و خداوند امام ـ ارواحنا فداه ـ را براى هدايت انسانها ظاهر مى كند بدون اينكه ظلم و جور زمين را پر سازد.

شهادت نفس زكيّه

نفس زكيّه لقب فردى از دودمان رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ است وى پس از ظهور و قبل از قيام حضرت بقيّه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ مظلومانه به شهادت مى رسد. در روايات از او به غلام تعبير شده كه شايد حكايت از نوجوان يا جوان بودن وى دارد. نفس زكيّه نيز او را ناميده اند زيرا بدون هيچ جرمى، تنها به خاطر رساندن پيام شفاهى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به مردم مكه كشته مى شود.
از حضرت باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است:
قائم به ياران خود مى فرمايد: مكّه طالب من نيستند لكن من نزد آنان كسى را خواهم فرستاد تا با ايشان احتجاج كند . . . آنگاه يكى از ياران خود را مى طلبد و به وى مى فرمايد: نزد مردم مكه برو و به ايشان بگو! . . . من پيام آور ـ مهدى ـ نزد شمايم. او مى گويد: ما خاندان رحمت و مركز رسالت و خلافتيم. ما دودمان محمّد و فرزند پيامبران هستيم. همانا ـ در طول زمان ـ بر ما ظلمها روا شده و ما را پايمال كرده و بر ما قهر نموده اند و حق ما را از زمان رحلت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تا حال به ستم گرفته اند. ما اينك شما را به يارى مى طلبيم! ما را يارى كنيد!چون اين جوان پيام را مى رساند او را گرفته و بين ركن و مقام سر مى برند و او نفس زكيه است([23]).
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
وليس بين قيام قائم آل محمّد وبين قتل النفس الزكيّه إلاّ خمس عشره ليله([24]).
بين قيام قائم آل محمّد و شهادت نفس زكيه جز 15 شب فاصله نيست.

غريو آسمانى

نداى آسمانى از روشنترين علامتها براى ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و حركت جهان شمول اوست.
واقعيّت اين است كه رخداد پرشكوهى چون ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ پيش از رخ دادن يك اعلام جهانى آنهم در روشنترين معنا و مفهوم مى طلبد و از آنجا كه اين حركت جهانى بوده و براى تمام جهان بشريت است مى بايست همه در يك زمان از نزديك شدن و قريب الوقوع بودن آن باخبر شوند از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است كه يسمعه كل قوم بألسنتهم هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.
حال بجاست كه به برخى احاديث در اين باره اشاره كنيم:
از مجموع روايات چنين بدست مى آيد كه اين فريادها متعدد است اولين ندا در ماه رجب و دوم در ماه رمضان و سوم در ماه محرم شنيده مى شود. امام رضا ـ عليه السلام ـ فرموده اند:
ينادون في رجب ثلاثه أصوات من السماء صوتاً منها: ألا لعنه اللّه على الظالمين والصوت الثاني: ازفت الآزفه يا معشر المؤمنين . . . والصوت يرى بدن في قرن الشمس يقول: انّ اللّه بعث فلاناً فاسمعوا له وأطيعوا([25]).
مردم در ماه رجب سه فرياد از آسمان خواهند شنيد نخست آنكه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. فرياد دوم: اى مؤمنان! قيامت فرا رسيد. و فرياد ديگر اينكه در كنار قرص خورشيد بدنى را مشاهده مى كنند كه فرياد مى زند: خداوند فلانى ( امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ ) را برانگيخته است به فرمانش گوش فرا دهيد و بر اطاعتش گردن نهيد.

امّا پيرامون ندايى كه در ماه رمضان در شب بيست و سوم توسط جبرئيل در آسمان طنين مى افكند اين است.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:
ينادي مناد من السماء . . . باسم القائم ـ عليه السلام ـ فيسمع مَن بالمشرق ومَن بالمغرب، لا يبقى راقدٌ إلاّ استيقظ، ولا قائم إلاّ قعد ولا قاعِد إلاّ قام على رِجْلَيه، فَزَعاً مِن ذلك الصوت، فرحم اللّه من اعتبر بذلك الصوت فأجاب فإنَّ الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين.
ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : الصوت في شهر رمضان، في ليله جمعه، ليله ثلاث وعشرين، فلا تشكّوا في ذلك واسمعوا وأطيعوا.
وفي آخر النهار، صوت الملعون إبليس، ينادي: ألا! إنّ فلاناً قُتل مظلوماً. ليشكّك النّاس ويفتنهم، فكم في ذلك اليوم مِن شاكّ مُتحيّر قد هوى في النّار.
فإذا سمعتم الصوت في شهر رمضان، فلا تشكُّوا فيه، إنّه صوت جبرئيل وعلامه ذلك أنّه ينادي باسم القائم وإسم أبيه حتّى تسمعه العذراء في خِدرها، فتحرّض أباها وأخاها على الخروج.ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : لابدّ مِن هذين الصورتين قبل خروج القائم ـ عليه السلام ـ .([26])
نداكننده اى از آسمان بنام قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ ندا مى دهد و همه كسانى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى گردد و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد.
پس درود خدا بر كسانى كه از آن نداى آسمانى پند و اندرز گيرند چرا كه نداگر اوّل جبرئيل است و ندا، نداى اوست.
آنگاه فرمود: اين ندا، در ماه مبارك رمضان، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود از اينرو در آن ترديد نكنيد، آن را بشنويد و اطاعت كنيد. و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند كه مى گويد: بهوش باشيد كه فلانى مظلوم كشته شده. تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند و مردم را به فتنه افكند و آن روز، ترديدكنندگان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط كنند، بسيارند.بنابراين، هنگامى كه نداى آسمانى را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد نكنيد چرا كه نداى فرشته ى امين است و علامت آن اين است كه بنام قائم ـ عليه السلام ـ و پدر گرانقدرش ندا مى دهد، ندايى كه دوشيزگان در سراپرده ى خويش آن را مى شنوند و پدران و برادران خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى ـ عليه السلامـ تشويق مى نمايند.و امّا ندايى كه در ماه محرّم به گوش مى رسد و آن ماهى است كه حضرت بقيه اللّه ـ ارواحنا فداه ـ از مكّه خروج مى كنند و روز اوّل قيام آن حضرت است كه جبرئيل بر صخره اى از بيت المقدس فرود مى آيد (در آن هنگام كه سفيانى مشغول بدترين جنايات خود در ملأ عام است) و ندا مى دهد:
يا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول انّ هذا مهدي آل محمّد خارج من أرض مكّه فأجيبوه([27]).
اى بندگان خدا! آنچه مى گويم بشنويد اين مهدى آل محمّد است كه از مكّه ظهور كرده او را پاسخ گوييد و فرمانش را اطاعت كنيد.

وقوع جنگ هاى بزرگ

انبوهى از احاديث با صراحت از نابودى مردم در اثر گرسنگى و قحطى و بيمارى و قتل و كشتار خبر مى دهند. آيا اين به معناى جنگ جهانى است كه ميليونها انسان را در هم مى كوبد و يا چيز ديگرى است. آنچه از روايات استفاده مى شود اينكه جنگهاى ويرانگرى واقع خواهد شد.
از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ آورده اند كه فرمود:
لا يخرج المهدي حتّى يقتل ثلث ويموت ثلث ويبقى ثلث([28]).
و نيز از آن حضرت آورده اند كه فرمود:
بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض . . . فأمّا الموت الأحمر: فالسيف وأمّا الموت الأبيض: فالطاعون([29]).
قبل از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد خواهد بود . . . مرگ سرخ جنگ و خونريزى است و مرگ سفيد طاعون است.
بنابراين بسيارى در اثر جنگ و خونريزى از بين مى روند.

حوادث طبيعى

پيرامون رخدادهاى طبيعى كه پيش از ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ روى مى دهد، روايات بسيارى در دست است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

تهاجم ملخها:
بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض وجراد في حينه وجراد في غير حينه أحمر كالدم . . .([30]).
پيش از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد و حمله ملخها در هنگام و نابهنگام كه چون خون قرمزند خواهد بود.

طاعون:
فأمّا الموت الأحمر فالسيف وأمّا الموت الأبيض فالطاعون([31]).
مرگ سرخ كشته شدن به شمشير و مرگ سفيد طاعون است.

زلزله:
در حديثى آمده است كه سال ظهور سال پيدايش زلزله ها و سرماى شديد است.
عن أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ قال: رجفه تكون بالشام يهلك فيها أكثر من مائه ألف، يجعلها اللّه رحمه للمؤمنين وعذاباً على الكافرين([32]).
از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ نقل شده است: زمين لرزه اى در شام رخ خواهد داد كه بيش از صد هزار نفر كشته مى شوند و آن را خداوند رحمت براى مؤمنان و عذاب براى كافران قرار داده است.

مسجد شدن قبرستانها:
يكى ديگر از نشانه هايى كه براى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به صورت كلى مطرح شده است، تبديل گورستانها به مسجد است در اين باره به حديثى از رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ توجه نماييد:
در حديث معراج آمده است:
يا محمّد از جمله عطاهايى كه بر تو مرحمت فرموديم آن كه آشكار خواهم كرد از نسل تو يازده امام كه همه ايشان از نسل دختر تو فاطمه اند و آخرين ايشان مرديست كه عيسى بن مريم در عقب سر او نماز خواهد خواند و پر مى كند زمين را از عدل و داد بعد از آنكه از ظلم و جور لبريز شود.
آنگاه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به درگاه الهى عرضه داشت:
در چه زمانى خواهد بود.
جواب فرمود:
يا محمّد هنگامى كه علم از بين رود و ظاهر شود جهل و كشتار بسيار گردد و كم شوند علماء و فقهاء حقيقى و بسيار شوند شاعران و امّت تو گورستانها را مسجد سازند([33]).

سيلاب رود فرات:
يكى از نزديك ترين نشانه هاى ظهور مهدى آل محمد ـ عليهم السلام ـ جارى شدن سيلاب فرات در شهر كوفه است.
عن أبي عبداللّه ـ عليه السلام ـ : سنه الفتح ينشق الفرات حتّى يدخل ازقه الكوفه([34]).
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: در سال ظهور آب فرات طغيان كرده به گونه اى كه وارد كوچه هاى تنگ كوفه مى شود.
قال ابن عباس: يا أميرالمؤمنين ما اقترب الحوادث الدالّه على ظهوره؟ فدمعت عيناه وقال: إذا فتق بثق في الفرات فبلغ ازقه الكوفه فليتهيأ شيعتنا للقاء القائم([35]).
ابن عباس مى گويد: به امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ عرض كردم: نزديك ترين حادثه كه حكايت از ظهور خواهد داشت چيست؟ پس آنگاه چشمانش اشك آلود شد و فرمود: هرگاه شكافى بر كنار رود فرات ايجاد شود و به كوچه هاى كوفه رسد، آنگاه شيعيان ما آماده ملاقات قائم باشند.

نزول بارانهاى پياپى:
هر انسان با ايمانى در اين واقعيّت، ذرّه اى ترديد به خود راه نمى دهد كه قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمين فرو مى بارد و اين فرمان فرماى هستى است كه قوانين طبيعى را چنين تدوين نموده است:
(وهو الذي أرسل الرّياح بشراً بين يدي رحمته وأنزلنا من السماء ماءً طهورا)([36]).
او كسى است كه بادها را بشارت دهندگان از رحمت خويش مى فرستد و ما از آسمان آب پاك نازل مى كنيم.
لكن اين قوانين در واكنش به كردارهاى ناهنجار چهره اى ديگر به خود گرفته و به فرمان خداوند در صدد تنبيه برمىآيند. از آن جمله تغيير در نطام بارش و وزش هاست. كه در آخرالزمان دستخوش تحولاتى مىشوند. كه در روايات بدان اشاره شده است؛ ما نيز برخى از آنها اشاره مىكنيم:
يكى از نشانه هاى ساعه (ظهور امام زمان ارواحنا فداه) آن است كه باران گرم مىبارد([37])
بيايد بر مردم زمانى كه آسمان ببارد و زمين نرويد([38])
برپا نشودساعه (ظهور) تا ببارد بر مردم باراني كه خانه هاى گلى باقى نماند و گل خانه هاى موئين شسته شود ـ چادرهاى صحرائيان ـ ([39])
البته تذكر اين نكته ضرورى است كه منظور از ساعه زمان ظهور امام زمان ارواحنا فداه است كه در روايات بدان تصريح شده است.

پيدايش مدعيان پيامبرى و امامت
اعتقاد به نبوت و امامت در جامعه ى مسلمين هميشه به عنوان يك عقيده ى راسخ از زمان پيامبر و امامان نور ـ عليهم السلام ـ مطرح بوده است و آنقدر معروف و مشهور بوده كه كسى از مسلمانان هيچ گاه جرأت انكار آن را نداشته است به خاطر استوارى اين واقعيت عقيدتى و دينى در جامعه ى اسلامى بود كه در تاريخ اسلام، از يك سو با شخصيتهايى روبرو مى شويم كه طرفداران افراطى آنان براى پيشرفت دنيوى و سياست خويش، آنان را به عنوان مهدى نجات بخش يا پيغمبر خدا مطرح ساخته اند و از دگر سوى با عناصرى آشنا مى شويم كه بر اثر انگيزه هاى جاه طلبانه و خيال قدرت و شهرت، به دروغ ادّعاى مهدويّت و نبوّت نموده اند شمار اين افراد با توجه به آمارها به بيش از 50 نفر رسيده است كه بيشتر آنها ادّعاى مهدويّت داشته اند و گفته اند مائيم همان مهدى موعود كه قرآن نويد آمدنش را مى دهد و چون اكثر آنان ادّعاى مهدويّت و امامت داشته اند ما در اين زمينه سخن مى گوئيم كسانى كه در تاريخ بدين عنوان شهرت يافته اند به اعتبارى بر سه گروه قابل تقسيم اند.

1 ـ كسانى كه ديگران بر اساس انگيزه هاى خاص آنان را مهدى نجات بخش خواندند مانند محمّد حنفيّه فرزند امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ و زيد فرزند امام سجّاد ـ عليه السلام ـ و محمّد بن عبداللّه محض فرزند امام سجاد ـ عليه السلام ـ .
2 ـ كسانى كه با انگيزه هاى جاه طلبى و قدرت خواهى چنين ادّعايى نموده اند و اين گروه بسيارند از جمله ى آنها، مهدى عبّاسى فرزند منصور دوانيقى است.
3 ـ كسانى كه طبق نقشه ى استعمار و به اشاره ى بيدادگران، به چنين ترفندى دست يازيدند و بى شرمانه خود را مهدى نجات بخش معرفى كردند از جمله ى آنها بنيانگذار بهائيّت، على محمّد باب را مى توان نام برد.

تفاوتهاى علايم ظهور و شرايط ظهور امام زمان (عج)

شرايط ظهور با علايم ظهور داراى تفاوتهايى است كه عبارتند از: وابستگى ظهور به شرايط، يك نوع وابستگى واقعى است، ولى وابستگى به نشانه ها و علايم از جهت كشف و اعلام است، نه به عنوان يك امر واقعى و ارتباط حقيقى.
علايم ظهور عبارتند از چندين رويداد و حادثه است كه گاهى نيز به ظهور پراكنده پديد آمده و تنها ارتباط واقعى در بين آنهاو ظهور تحقق همه آنها پيش از ظهور مى باشد، اما شرايط ظهور به اعتبار برنامه ريزى طولانى الهى با ظهور ارتباط واقعى داشته و سبب پيدايش آن مى باشند.
نشانه ها لزومى ندارد حتماً در يك زمان با يكديگر واقع شوند  بلكه يك نشانه در يك زمان پديد مى آيد و پايان مى پذيرد. البته گاهى هم به طور تصادفى در يك زمان چندين نشانه با هم پديد مى آيند  اما شرايط بايد با يكديگر مرتبط باشند و در آخر كار موجب ظهور شوند و بتدريج ايجاد شده و آنچه وجود مى يابد استمرار داشته و از بين نرود.
تمامى علامات پيش از ظهور پديد آمده و از بين مى رود ليكن شرايط به طور كامل به وجود نمى آيد، مگر نزديك ظهور و يا هنگام وقوع آن و ممكن نيست كه از بين بروند، علايم ظهور را مى توان شناسايى كرد و مى توانيم بفهميم كدام يك از آنها موجود شده و كداميك هنوز موجود نگشته است اما به شرايط نمى توان كاملا و در يك زمان پيش از ظهور دست يافت ويا آنهارا حاصل كرد  زيرا برخى از آن شرايط وجود تعداد كافى از افراد آزموده و با اخلاص در سطح جهان بوده و بررسى درست و شناسايى آن براى اشخاص عادى امكان پذير نيست.

 

پی نوشتها

--------------------------------------------------------------------------------
1]. بداء به معناى آن است كه خداوند تدبيرى بر خلاف تدبير ظاهرى ديگرى را به جريان آورد كه البته اين بحث از مباحث پيچيده كلامى است كه مى بايست به كتب معتبر و استادان فرزانه اين رشته مراجعه كرد.
[2]. بحارالانوار،ج 52 ، ص 250.
[3]. غيبت نعمانى، ص 161.
[4]. كمال الدين، ج 2، ص 651 .
[5]. غيبت نعمانى ، ص 302.
[6]. غيبت نعمانى ،ص 253.
[7]. غيبت نعمانى، ص 164.
[8]. الزام الناصب ، ج 2 ص 197.
[9]. الزام الناصب، ج 2، ص 180.
[10]. بعيد به ذهن نمى رسيد كه اين تعبير كنايه از بزرگان حكومتى بوده كه در سايه دين بر مردم در آن دوران حكومت مى كنند چنانچه بنى عباس نيز چنين بودند.
[11]. بحارالانوار، ج 52، ص 186.
[12]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 25 و 26.
[13]. الزام الناصب، ج 2، ص 180 (با اندكى تصرّف).
[14]. بحارالانوار، ج 52، ص 388.
[15]. ملاحم ابن طاوس، ص 77 عقد الدرر، ص 128، باب 5.
[16]. ارشاد شيخ مفيد، ص 339 بحارالانوار، ج 52، ص 210.
[17]. الزام الناصب، ص 67.
[18]. بحارالانوار: 52 / 237.
[19]. دلائل الامامه: 235.
[20]. غيبت نعمانى: 271.
[21]. كمال الدين: 655 بحارالانوار: 52 / 207 منتخب الانوار: 178 العدد القويه: 66.
[22]. كافي ،ج1 ص338
[23]. بحارالانوار: 52 / 307.
[24]. بحارالانوار، ج 52، ص 203 كمال الدين، ج 2، ص 649.
[25]. غيبت طوسى، ص 439 بحار الانوار ، ج 52، ص 289.
[26]. غيبت نعماني ،ص 254
[27]. غيبت نعمانى، ص 254، باب 14، روايت 13 عقد الدرر، ص 105 بحارالانوار، ج 52، ص 230.
[28]. عقد الدرر، ص 65 ؛ غيبت طوسي ، ص 267.
[29]. غيبت طوسى ، ص 438.
[30]. عقد الدرر، ص 65.
[31]. غيبت طوسى، ص 438.
[32]. غيبت نعمانى، ص305.
[33]. كفايه الموحدين ، ج 3 ، ص 847.
[34]. اثبات الهداه، ج 3، ص 733.
[35]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 170 صراط مستقيم، ج 2 ص 258.
[36]. سوره ي فرقان، 48.
[37]. كنز العمال، 14 ، ص 224 و 241
[38]. كنز العمال ، 14 ، ص 243
[39]. بحار الانوار ، 52، 212، غيبت طوسى ، 269 و كشف الغمه، 2،

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:47  توسط س.ع.ح  | 

جملات زیبا از جبران خلیل جبران

 

- قلبم فرمانروا و سلطان من بود اما اکنون یوغ بندگی بر گردن دارد،صبرم باور من بود اما اکنون خصم من است.

-در دل هر زمستان تپشی از بهار است و در پوشش سیاه شب لبخندی از طلوع نمایان است.

-کاش می دانستم آیا گذشته ها را بازگشتی، و آیا محبوب و دلبند را حضوری دوباره هست.

-عشق در جانها همانند شراب در جام است که آنچه از او نمایان گردد آب است و آنچه پنهان باشد مستی.

-زیبایی آن چیزی است که روح را جذب می کند به آن عشق می بخشد و بی آنکه چیزی از او بگیرد.

-آگر هر آنچه درباره خیر و شر می گویند درست باشد پس تمام زندگی من سلسله ای از جنایتهاست.

-در زندگی مشترک قلبهایتان را به یکدیگر ببخشید اما نه برای نگاه داشتنش،زیرا دست زندگی است که می تواند قلبها را در خود نگاه دارد.

-کسی که اسرار درونش را آشکار می سازد نادان است

-کجایی ای محبوب من آیا نجوای مرا از آن سوی اقیانوس ها می شنوی ،آیا نیاز مرا می فهمی،آیا بار سنگین درد مرا دیده ای

-عشق اصیل هیچ گاه در بند سخن گرفتار نمی شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:8  توسط شکیبا  | 

ماه فضیلت ماه مهربانی

مژده ای منتظران ماه خدا امده است

ماه شبهای مناجات و دعا امده است


ماه پر مغفرت و رحمت و برکت امده

                                             ماه زیبای عنایات خدا امده است

ماه دلدادگی بنده به معبود رسید

                                             بر سر سفره شاهانه گدا امده است

ایکه دل خسته به وسواس شیاطین هستی

                                            دل قوی دار بشارت زصبا امده است

رفت بی عفتی و هرزگی و بدبختی

                                           ای گنه پیشه بیا ماه حیا امده است

ای به دام گنه افتاده رهیدن سر کن

                                           ماه پرواز بسوی شهدا امده است

دل بیمار بیا مژده طبیب امده است

                                           دردمندانه بیا اذن شفا امده است

حضرت دوست در این ماه تماشا دارد

                                           یار در جلوه سر کوی وفا امده است

ان سفر کرده که سالیست از او بی خبریم

                                          بهر شادی دل اهل بکا امده است

امده ماه خدا وقسم تنها نیست

                                          هم رهش منتقم ال عبا امده است

الهی العفو

بیشتر در مورد ماه رمضان بدانیم:

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است ، بهترین فرصت برای

 به دست آوردن کمال و معنویت ؛ ماهی که می توان در آن به تقرب رسید و حقایق را

آنگونه که هست نظاره کرد.

در این ماه شریف ؛ روحانیت خاصی بر جسم و روح انسان حاکم است و آدم خاکی به

واسطه تاثیر این حالات احساسی آسمانی دارد .

رمضان ؛ ماه رحمت و غفران الهی است که دریای بیکران لطف و عنایت حضرت

دوست در آن جوشش و تلاطم دیگری دارد .

پیامبر اعظم (ص ) شعبان را ماه خود و رمضان را ماه خدا دانست و امت خویش را

نسبت به اهمیت آن آگاه فرمود .

امام سجاد (ع) نیز در وداع از ماه مبارک رمضان ؛ مناجاتی جانسوز دارد و مانند کسی

که می خواهد از عزیزترین خویش جدا شود با این ماه پر عظمت بدرود می گوید .

رمضان از اسماء الهی است

رمضان اسمى از اسماء الهى است و نباید‏ به تنهائى ذکر کرد مثلا بگوئیم، رمضان آمد

یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنى ماه را باید به اسم اضافه نمود، در این

باره به سخنان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) اشاره می کنیم .

هشام بن سالم نقل روایت می کندو می گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر

حضرت ابی جعفرامام باقر (ع ) بودیم ، پس سخن از رمضان به میان می آوردیم .

امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا

رمضان نامى از اسماء الله است که نمى‏رود و نمى‏آید که شى‏ء زائل و نابود شدنى

مى‏رود و مى‏آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که

اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، که قرآن در او نازل شده است، و

خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ عیسى بن مریم

(سلام الله علیهما) را براى بنى اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن

ابى طالب (علیه السلام) روایت‏شده که حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لکن قولوا

شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏» (۲) شما به راستى نمى‏دانید که رمضان

چیست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما ، و تابش آفتاب بر رمل… معنا شده

است ، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت ‏خاصى برخوردار است ،

چرا که سخن از گداخته شدن است ، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب

گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش ، زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و

عطش است ، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى

تابستان.

و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشى که پیوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى

جبران ناپذیر است.

در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس

سرکش با چشیدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به یک جرعه بسنده نمى‏کند، و

پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏دارد. و در

همین رابطه است که مولوى با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به کار مى‏گیرد

و مى‏گوید:

آب کم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید

جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به کوى حق رسید درد مریم را به

خرما بن کشید اما از سوى دیگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سیرى پذیر است، و

قانع کننده.

این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب های قدر در آن قرار دارد.

دعای روزهای ماه رمضان:

دعاى روز اول ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن

نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده

داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى

معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات کاران.

 

دعاى روز دوم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِکَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ ونَقماتِکَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ

آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبرکنارم دار در آن از خشم

وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین

مهربانان.

دعاى روز سوم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً

مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِکَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.

خدایا روزى کن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى

وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى که فرود آوردى در آن به بخشش

خودت اى بخشنده ترین بخشندگان.

دعاى روز چهارم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ

بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت

را ومهیا کن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز

به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان.

دعاى روز پنجم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین

واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته

 

وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیکت به مهربانى خودت اى مهربان

ترین مهربانان.

دعاى روز ششم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من

موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه کیفر ودور

وبرکنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى

علاقه واشتیاق مشتاقان.

دعاى روز هفتم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ

بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.

خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبرکنارم دار در آن از بیهودگى

وگناهان وروزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان

دعاى روز هشتم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا

ملجأ الآمِلین.

خدایا روزیم کن در آن ترحم بر یتیمان وطعام نمودن بر مردمان وافشاء سلام ومصاحبت

کریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان.

دعاى روز نهم ماه مبارک رمضان

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِکَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِکَ السّاطِعَةِ وخُذْ

بناصیتی الى مَرْضاتِکَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِکَ یا أمَلَ المُشْتاقین.

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت وراهنمائیم کن در آن به برهان

وراههاى درخشانت وبگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات بدوستى خود اى

آرزوى مشتاقان.

دعاى روز دهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکّلین علیکَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْکَ واجْعلنی فیهِ

من المُقَرّبینَ الیکَ بإحْسانِکَ یاغایَةَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان بدرگاهت ومقرر کن در آن از کامروایان حضرتت

ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان.

دعاى روز یازدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وکَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ

السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِکَ یا غیاثَ المُسْتغیثین.

خدایا دوست گردان بمن در این روز نیکى را و نـاپسند بدار در این روز فسق ونافرمانى

را وحرام کن بر من در آن خشم وسوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان.

دعاى روز دوازدهم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ واحْمِلنی فیهِ

على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین.

خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش وپاکدامنى وبپوشانم در آن جامه قناعت وخوددارى

ووادارم نما در آن بر عدل وانصاف وآسوده ام دار در آن از هر چیز که مىترسم به

نگاهدارى خودت اى نگه دار ترسناکان .

دعاى روز سیزدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ

للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِکَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین.

خدایا پاکیزه ام کن در این روز از چرک وکثافت وشکیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است

شدنى ها وتوفیقم ده در آن براى تقوى وهم نشینى با نیکان به یاریت اى روشنى

چشم مستمندان.

دعاى روز چهاردهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً

للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین.

خدایا مؤاخذه نکن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها وبیهودگیها

وقرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها وآفات اى عزت دهنده مسلمانان.

دعاى روز پانزدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ

الخائِفین.

خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت

دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان.

دعاى روز شانزدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِکَ الى

دارِ القَرارِبالهِیّتَکِ یا إلَهَ العالَمین.

خدایا توفیقم ده در آن به سازش کردن نیکان ودورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده

در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.

دعاى روز هفدهم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى

التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.

خدایا راهنمائیم کن در آن به کارهاى شایسته واعمال نیک وبرآور برایم حاجتها

وآرزوهایم اى که نیازى به سویت تفسیر وسؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى

جهانیان است درود فرست بر محمد وآل او پاکیزگان.

دعاى روز هیجدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَکاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِکُلّ أعْضائی الى

اتّباعِ آثارِهِ بِنورِکَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خدایا آگاهم نما در آن براى برکات سحرهایش وروشن کن در آن دلم را به پرتو انوارش

وبکار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق

شناسان

دعاى روز نوزدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ ولا تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ

یا هادیاً الى الحَقّ المُبین.

خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از برکاتش وآسان کن راه مرا به سوى خیرهایش

ومحروم نکن ما را از پذیرفتن نیکىهایش اى راهنماى به سوى حـق آشکار .

دعاى روز بیستم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ

القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در

آن براى تلاوت قرآن اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان.

دعاى روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ

الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودىهایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در

آن بر من راهى وقرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه اى برآورنده حاجتهاى

جویندگان.

دعاى روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَکَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَکاتِکَ وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِکَ

واسْکِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِکَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین.

خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت وفرود آر برایم در آن برکاتت را وتوفیقم ده

در آن براى موجبات خوشنودیت ومسکنم ده در آن وسطهاى بهشت اى اجابت کننده

خواسته ها ودعاهاى بیچارگان.

دعاى روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اغسِلْنی فیهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْنی فیهِ من العُیوبِ وامْتَحِنْ قَلْبی فیهِ بِتَقْوَى

القُلوبِ یا مُقیلَ عَثَراتِ المُذْنِبین.

خدایا بشوى مرا در این ماه از گناه وپاکم نما در آن از عیب ها وآزمایش کن دلم را در

آن به پرهیزکارى دلها اى چشم پوش لغزشهاى گناهکاران.

دعاى روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یُرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ

ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین.

خدایا من از تو میخواهم در آن آنچه تو را خوشنود کند و پناه مى برم بتو از آنچه تو را

بیازارد واز تو خواهم توفیق در آن براى اینکه فرمانت برم ونافرمانى تو ننمایم اى

بخشنده سائلان.

دعاى روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِکَ ومُعادیاً لأعْدائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِکَ یا عاصِمَ

قُلوبِ النّبییّن.

خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت ودشمن دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم

پیغمبرانت اى نگهدار دلهاى پیامبران.

دعاى روز بیست وششم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ

مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.

خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانـى شده وگناه مرا در این ماه آمرزیده

وکردارم را در آن مورد قبول وعیب مرا در آن پوشیده اى شنواترین شنوایان.

دعاى روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ

مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.

خدایا روزى کن مرا در آن فضیلت شب قدر را وبگردان در آن کارهاى مرا از سختى به

آسانى وبپذیر عذرهایم وبریز از من گناه وبارگران را اى مهربان به بندگان شایسته

خویش.

دعاى روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واکْرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ وسیلتی

الیکَ من بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین .

خدایا زیاد کن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات وگرامى دار در آن به حاضر کردن ویا

داشتن مسائل ونزدیک گردان در آن وسیله ام به سویت از میـان وسیله ها اى آنکه

سرگرمش نکند اصرار وسماجت اصرار کنندگان.

دعاى روز بیست ونهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ

یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین.

خدایا بپوشان در آن با مهر ورحمت وروزى کن مرا در آن توفیق وخوددارى وپاک کن دلم

را از تیرگیها وگرفتگى هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود.

دعاى روز سى ام ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْ صیامی فیهِ بالشّکْرِ والقَبولِ على ما تَرْضاهُ ویَرْضاهُ الرّسولُ مُحْکَمَةً فُروعُهُ

بالأصُولِ بحقّ سَیّدِنا محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین والحمدُ للهِ ربّ العالمین.

خدایا قرار بده روزه مرا در این ماه مورد قدردانى وقبول بر طبق خوشنودى تو وپسند

رسول تو باشد واستوار باشد فرعش بر اصل به حق آقاى ما محمد وخاندان پاکش

وستایش خاص پروردگار جهانیان است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط س.ع.ح  |